داستان کلاین و واگنر به تصویر کشیدن زندگی فردریک کلاین، مردی میانسال است که به دلیل اختلاس از محل کارش به ایتالیا فرار کرده است. اما کلاین تنها یک جنایتکار معمولی نیست، بلکه فردی است که به نوعی در جستجوی هویت و آرامش درونی خود به سر میبرد. در این مسیر سردرگم، او با دریافتی عمیق از سرنوشتش، متوجه میشود منبع اصلی فشاری که بر او بوده، نگرانی از احتمالی است که موجب میشود به فکر کشتن همسر و فرزندانش بیفتد. او تنها با رها کردن زندگی گذشتهاش میتواند از این جنون دوری کند. این حالت تاریک او به همچنین به شخصیت واگنر اشاره دارد، آهنگسازی مشهور که در تاریخ بشریت به واسطه انجام عمل وحشتناکی شناخته شده است.
هرچند که پس از فرار به ایتالیا کلاین انتظار یک زندگی آرام و بیدغدغه را داشت، اما واقعیت این است که او نمیتواند از بار دردهایش بگریزد. در حالی که او با خاطرات آزاردهندهاش دست و پنجه نرم میکند، خود را به نوعی قربانی افکارش میبیند و مغزش را به نوعی کالیودوسکوپ تشبیه میکند که در آن تصاویر مختلف تحت کنترل دست دیگری در حال تغییر هستند. در میانه این بحران، او با زنی به نام ترسینا آشنا میشود که وجودش نمادی از زندگی و شادابی به نظر میرسد. هرچند که او مجذوب ترسینا میشود اما در عین حال از ارائه جزئیات زندگی گذشتهاش اجتناب میکند.
از نکات قابل توجه در داستان این است که زندگی کلاین به طور قابل توجهی با زندگی نویسنده همخوانی دارد. در اوایل قرن بیستم، نویسندهای به نام هسه با چالشی مشابه مواجه شد، زمانی که همسرش به بیماری روانی مبتلا و به اوضاع خانوادگیاش آشفته شده بود. هسه نیز در این زمان از چالشهای تربیت فرزندانش و درگیریهای روحی خود هراس داشت. سرانجام، در بهار 1919، او از فشارها تسلیم شد و به یک روستای کوهستانی در تیچینو مهاجرت کرد که این داستان در آن جا نوشته شده است. زندگی این دو شخصیت به شدت به یکدیگر پیوند خورده و انعکاسی از تجارب انسانی در جستجو برای رهایی و حقیقت است.
دیدگاهها
هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.